کمپین خانه زیست شناسی علیه سرطان

سخنی با خوانندگان کتاب

به قلم؛ مصطفی پویان
مرحوم قيصر امين پور مي گويد؛
بعضي از كتابها قصه ميگويند تا بيدار شويم...
 
حدوداً بيست سال پيش بود؛ دانشگاه تهران، دانشكده علوم، گروه زيست شناسي...!
 
خانم دكتر الهي، استاد ژنتيك مولكولي، بعداز پايان كلاس، با انرژي مثال زدني و هيجاني خاص، اين جمله را چندين بار تكرار كرد؛
 
ما با كمك نسل شماها جايزه نوبل ميگيريم!
 
آزمايشگاه دكتر الهي و دكتر راعي در آن سالها، مركزي فعال در زمينه تحقيقات سرطان بود. هركسي روي موضوعي كار ميكرد و موضوع پژوهش من، تحقيق روي سرطان پروستات بود....
 
بدليل اينكه بايد روي منطقه خاصي از كمربند شمالي كشور كار ميكردم نياز داشتم آمار درستي از شيوع اين نوع سرطان در اين منطقه داشته باشم.
 
هيچ آمار درستي از شيوع سرطان، در آن زمان، در منطقه شمال كشور در دسترس نبود! دو ماه كار آماري در بيمارستانهاي شهرهاي شمالي كشور( از بيمارستان امام رضاي مشهد  گرفته تا بيمارستان علوي اردبيل) حقيقتي تلخ را برايم روشن كرد؛ شيوع برخي از انواع سرطان ها در منطقه شمال كشور، هشدار دهنده و غير معمول بود...
 
درس تمام شد و مسير زندگي و كار من با خانه زيست شناسي ادامه پيدا كرد...
 
وقتي كه يكي از نزديكترين افراد خانواده ام به سرطان مبتلا شد مجددا به دوران دانشگاه تهران بازگشتم؛ دوراني كه سراسر شور بود و هيجان، هيجاني براي شكست سرطان، هيجان براي درمان سرطان، و...
 
در كش و قوس مبارزه و درمان عزيزمان با سرطان،
متوجه مشكلي اساسي در روند درمان او شدم! با كمال تاسف و برخلاف تصور، بايد عرض كنم كه درمانگر مورد نظر، صرفا يك " پزشك"  بود! درحالي كه سرطان براي درمان نياز به " طبيب" دارد!!
طبيب، ابتدا همدم بيمار ميشود، با او همراه ميشود و كمك ميكند تا بيمار و خانواده اش راحت تر بار رواني اين مسير سخت را به دوش بكشند...
 
وقتي به بيماران ديگر هم رجوع كردم و جوياي اوضاع درمانشان شدم چيز بهتري دستگيرم نشد!
اينجا بود كه با تمام وجود سعي داشتم در مسير همراهي با بيماران قرار بگيرم، بيماراني كه واقعا حتي درك درستي از دشمني كه درحال مبارزه با آن بودند هم نداشتند!
 
... اوضاع بر همين منوال مي گذشت، تا اينكه يك شب با ايميلي از طرف دكتر عارف از دانشگاه هاروارد مواجه شدم و معرفي اين كتاب بي نظير به خانه زيست شناسي ...
 
داستان آشنايي با دكتر عارف و چگونگي شروع ترجمه كتاب را در بخش ديگري در همين سايت توضيح دادم، ولي واقعيتي وجود دارد و آن اينكه
 اين كتاب يك اثر جاودان است!
يك اتفاق بزرگ در دنياست!
يك فرهنگ است!
 ....
و از همه اينها مهم تر
يك رسالت است...!! 
 
به نظر ميرسد در بين تمام آنكولوژيست ها ي جهان، اين "سيدهارتا موكرجي" بود كه سنگيني رسالت بزرگِ آگاهي بخشي به بيمارانش را درك ميكند و دست به قلم ميشود!
او قبل از اينكه دست به قلم ببرد به اندازه ي يك كتابخانه ي بزرگ  كتاب خوانده است! او فقط درس نخوانده است تا پزشكِ متخصص شود، او كتاب هاي زيادي خوانده است تا طبيب شود ....!! 
 
سيدهارتا  به زيبايي هرچه تمام تر ماجراي درمان  "كارلا ريد" ، بيمار مبتلا به سرطان خون را شرح ميدهد و نحوه برخورد خودش را با او و خانواده اش بيان ميكند...
او كاملا استادانه نحوه رفتارش با كارلا را در طول مسير درمان شرح ميدهد و ميگويد كه چگونه بايد مريض را در اين مبارزه سخت وجان فرسا به ميدان فرستاد. 
موكرجي در تحرير اين كتاب از هيچ كوششي دريغ نمي كند و براي ارائه بيوگرافي دقيقي از بيماري سرطان، منابع بيشماري را مورد بررسي قرار ميدهد؛ گويا با تمام وجودش سنگيني رسالت مهمي كه بر دوشش قرار گرفته بود را درك كرده است...
 
وقتي كه بعد از شش سال از شروع درمان، كنترل پس از درمان و چك آپ هاي دوره اي متوجه ميشود كه كارلا واقعا بر بيماري غلبه كرده است، درست در روز تولد او، با دسته گلي به منزل كارلا در شهري ديگر ميرود و تولد و پيروزي اش را به وي تبريك ميگويد...!!
 
 موكرجي با ظرافت تمام به ما ميگويد،
رفتار درست پزشك و تيم معالج چگونه بايد باشد!
ميزان اطلاعات بيمار از بيماري اش چه مقدار بايد باشد!
ميزان اطلاعات و همكاري اطرافيان بيمار چقدر و چگونه بايد باشد!
وظيفه و مسئوليت همه مردم ، در سرتاسر جهان، در قبال اين بيماري چيست و چه قدم هايي قدم هاي اوليه و زيربنايي است كه بايد توسط ماها برداشته شود؟
 
موكرجي با اين كتابش دنيا را عليه سرطان متحد كرده است! دنيايي كه به سمتي پيش ميرود كه يقيناً تعداد افراد سرطاني در آن بيشتر و بيشتر خواهد شد و در سن و سالهاي پايين تري هم اتفاق خواهد افتاد...!
 
هرچه بيشتر در مطالب كتاب دقيق تر ميشوم احساس بهتري نسبت به اين كتاب پيدا ميكنم. احساس ميكنم موكرجي بيش از هركسي، اين كتاب را براي ما ايراني ها نوشته است...! 
كتاب، ايراني شروع ميشود و ايراني هم تمام ميشود!! 
كتاب، در همان صفحات ابتدايي، با آتوسا دختر كوروش هخامنشي شروع ميشود و در انتها نيز با مبارزه آتوسا پايان مي يابد...!
 
ما در خانه زيست شناسي عهد كرده ايم كه اين كتاب را در اختيار تمامي دانشجويان، به ويژه دانشجويان پزشكي و رشته هاي وابسته، قرار دهيم.
دركنار دانشجويان، معلمين سراسر كشور و...
ما ميخواهيم نوع نگاه جامعه را به مقوله سرطان عوض كنيم...! اين كاربزرگ را با همين كتاب انجام خواهيم داد...!
 
كتابي كه امتحانش را به خوبي در ديگر كشورهاي جهان پس داده است.
 
     .... بعداز بيست سال، بار ديگر دكتر الهي را ملاقات مي كنم؛ البته قبلا هم ملاقات هايي باهم داشتيم، ولي اين بار در خانه زيست شناسي و براي يك كار بزرگ...
او ميخواهد باعث و باني ساخت يك دانشكده زيست شناسي بزرگ و مدرن شود...! او نگران آينده ژنتيك كشور است! دكتر الهي در زمره كساني است كه انسانهاي بزرگي را تحويل جامعه محققين كشور داده است...  كسي كه تمام تلاشش را در راه مبارزه با سرطان كرده است! او ميگويد حتي يكي از بچه هاي گروهش امسال در تيمي بوده است كه برنده نوبل شده اند و به گونه اي صحبت ميكند كه انگار خودش نوبل گرفته است...!
 
اين قصه، قصه ي انسانهاي بزرگ است؛ اثري ميگذارند تا ابد ماندگار....
فرهنگي را رواج ميدهند تا مدتها اثرگذار....
انگار، نه فقط به امروز، كه به فرداي فرزندان اين مرز و بوم هم مي انديشند...!
 
ما ميخواهيم در اين مسير سختِ پيروزي بر سرطان، قدمي بزرگ برداريم! قدمي كه نتيجه اش در جامعه افزايش معني دار و متفاوت آگاهي است!  آگاهي را هدف قرار داده ايم چون؛
 
مسئوليت، زاده ي آگاهي است...
 
مي خواهيم تك تك افراد جامعه ما نسبت به اين بيماري احساس مسئوليت كنند....
مي خواهيم با خواندن اين كتاب ، خواستار نقشي موثر و مفيد در ساخت مراكز تحقيقاتي مدرن و مجهزي چون؛
اولين بيمارستان سلول درماني پژوهشگاه رويان، 
و يا دانشكده مدرن زيست شناسي دانشگاه تهران شويم...
 
براي غلبه بر سرطان، نياز به همراه شدن با دانشمندان مان داريم؛ دانشمنداني كه در مراكز تحقيقاتي مدرن و مجهزي كه برايشان تدارك ديده ايم عمرشان را وقف بشريت ميكنند...
 
گاهي وقت ها، يك كتاب ميتواند دنيايي را زير و  رو كند! و كتاب امپراتور بيماريها دقيقا در زمره چنين كتابهايي قرار دارد...
"يكي از صد كتاب تاثير گذار جهان در صدسال اخير"